مردی که یک پا ندارد- سیمین بهبهانی

شلوار تا خورده دارد مردی که یک پا ندارد

 خشم است و آتش نگاهش یعنی :تماشا ندارد

 

 رخساره میتابم از او اما به چشمم نشسته

بس نوجوان است و شاید از بیست بالا ندارد

 

بادا که چون من مبادا چل سال رنجش پس از این

خود گرچه رنج است بودن (بادامبادا) ندارد

 

 تق تق کنان چوب دستش روی زمین مینهد مهر

 با انکه ثبت حضورش  حاجت به امضا ندارد

 

    بر چهره سخت و خشکش پیدا خطوط ملال است

یعنی با کاهش تن  جانی شکیبا ندارد 

 

 گویم که با مهربانی  خواهم شکیبایی از او

 پندش دهم مادرانه گیرم که پروا ندارد

 

 

 رو میکنم  سوی او باز تا گفت وگویی کنم ساز

 رفته است و خالی جایش  مردی که یک پا ندارد


 

نوشته شده توسط شاکی در یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 10:45 موضوع | لینک ثابت


بازآ ای مینای جان...

اشتیاق تو مرا سوخت

کجایی

بازآ

 

"وحشی بافقی"

 


 

نوشته شده توسط شاکی در شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 11:31 موضوع | لینک ثابت


حكایت بخشش و شكرگزاری...

امام رضا (ع) در مدینه یک باغ انگوری داشتند.شخصی نزد حضرت آمد و گفت که منفقیر هستم و می خواهم ازدواج کنم.امام (ع) یک حبه ی انگور به او دادند واو نگاه تحقیرآمیزی به آن انگور کرد، شکرگزاری نکرد و گفت که این به چه دردمن می خورد؟ من می خواهم بدهی هایم را بدهم. او روحیه ی ناشکری داشت. حضرت او را رد کردند.نفر بعدی آمد و حضرت یک حبه ی انگور به او دادند و اوشکرگزاری کرد و بعد امام خوشه ی انگور را به او دادند و او به شکرگزاری اشادامه داد، امام ظرف انگور را به او داد و او همچنان به شکرگزاری اش ادامه می داد و حتی می گفت که من این حبه های انگور را نمی خورم و آن را درظرف آبی می اندازم و آب را تبرک می کنم و به دیگران می دهم.این تفاوتروحیه شکرگزار کننده ی نعمت و کفران کننده ی نعمت است.برای حضرت قلم و کاغذآوردند و حضرت درختی که آن انگور از آن چیده شده بود را به اسم آن فرد کردند. او همچنان به شکرگزاری ادامه می داد و حضرت تمام باغ انگور را بهنام او نوشتند و او همچنان شکر خدا را می کرد و حضرت نهر آب را هم به اسماو نوشتند و با سند به او دادند. در آخر به جای ادامه ی شکرگزاری، او از آقاتشکر کرد و اجازه گرفت که برود و خویشاوندانش را از رأفت آقا آگاه کند.وقتی او رفت، امام فرمود: اگر به شکرگزاری پروردگارش ادامه می داد ما هم به جود خودمان ادامه می دادیم.آن جوان گفت که او هیچی نخواست و شما همه چیزبه او دادید ولی من همه چیز خواستم و شما به من یک حبه ی انگور دادید.امام فرمود: اخلاق ما اهل بیت اخلاق رحمانی است و مگر نشنیده ای که خدا میفرماید :شکر نعمت، نعمت تو را زیاد می کند و کفران نعمت تو را دچار عذابشدید می کند. برو ادب شکرگزاری پیدا کن.


 

نوشته شده توسط شاکی در سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت


يکي نغز بازي کند روزگار   که بنشاندت پيش آموزگار...

مياساي از آموختن يک زمان
زدانش ميفکن دل اندر گمان
چو گويي که وام خرد توختم 
همه هر چه بايستم آموختم
يکي نغز بازي کند روزگار 
 که بنشاندت پيش آموزگار
نداني چو گويي که دانا شدم 
 به هر آرزو بر توانا شدم
چنان دان که نادان‌ترين کس تويي 
چو گفتار دانندگان نشنوي...


 

نوشته شده توسط شاکی در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 0:24 موضوع | لینک ثابت


«ماریا بوچکاروا»...


IF

«ماریا بوچکاروا» که با نام مستعار «یاشکا» شناخته می‌شد، یکی از سربازان روسی در سال 1917 بود که نخستین گردان زنان روسیه را راه‌اندازی کرد.


 

نوشته شده توسط شاکی در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 0:16 موضوع | لینک ثابت